|
چهارشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۳
تو زندگی زخمهايی هست که صادق هدايت تو يه جمله دقيق تشريحش کرده، اما اينقدر همه اين جمله رو تکرار کردن که بی مزه است من دوباره بگم و قيافه متفکر به خودم بگيرم.
کار و سيگار
خاکستری ترين آسمون شهر
بارون آتيش سياه از آسمون خاکستری
همهمه بوق و تک چرخ و فحشهای ناموسی
مامور جلب شلوارهای آستين کوتاه
تسبيح دست حاج آقا
ناهارتو گرم کن تا يک ماه و نيم ديگه
ساعت فرار
قرار ليمونادی و انتظار
هميشه متوقع
سفارت، يعنی آره؟
شام از رمق افتاده زوری
لبخندهای اجباری
سکوت پشت تلفن
گوشهای مشتاق
خونتون خالی نمی شه؟
نکن
نمی ذارن
بايد
بخواب تا فردا
انتظار داری داغ نکنی؟
posted @
۱۰:۱۹ بعدازظهر
|