|
دوشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۳
خب عجالتا دوباره سلام.
يه چند وخت نبودم، هان؟ اون وقتها هم که بودم يه بند غر زدم. موضوع تازه ای نيست، من تقريبا هميشه غردونيم تکميله، راستش چندان هم اهميت نداره، آدمی که بلد نباشه از زندگی لذت ببره همين می شه ديگه.
ولی کبکم عجالتا در حال خروس خوندنه. هنوز مزه مهمونيه زير دندونمه، از فردا هم کارم شروع می شه، تازشم شنبه ها تعطيلم، دلتون بسوزه! چه حالی می ده شنبه صبح زمستون بزنی به دربند، آخ کاشکی تو هم شنبه ها تعطيل بودی.
اين چند وخته خونه نشينی وبلاگ زياد خوندم الی ماشاءالله هم سايت خاله زنکی ديدم از سايتهای آشپزی بگير تا کادوی ولنتاين و اين جينگولک بازيا. نتيجه ای که می شه گرفت اينه که دختر عاشق ضد حال خورده تو اين مملکت زياده، خيلی دختر وبلاگ نويس ديدم که از غصه عشق از دست رفته شون نوشتن، خب اينجا جای درددل کردن آدميزاده ديگه. خب طبيعيه دخترهای ايرونی هنوز جا دارن تا به پسرهای ايرونی برسن يا به همجنسهاشون تو کشورهای اروپايی و امريکايی. ما خيلی که بگيری، يه ده ساليه که داريم آزادی تو روابط رو تجربه می کنيم، طبيعيه که حساس و ضربه پذير باشيم و خيال کنيم چه جورم از خودمون مايه گذاشتيم، يا چه می دونم عادتو با عشق عوضی بگيريم. خلاصه اميدوارم همه اونايی که تو عشق ضد حال خوردن، هرچه زودتر حالشون جا بياد و اين دوره رو بگذرونن، دوره خيلی سختيه، وختی تو دلت ماری رو می خواد و ماری تو رو نمی خواد... خدايا همه رو به هرکی دوست دارن برسون الهی آمين.
posted @
۱:۳۲ بعدازظهر
|