|
چهارشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۳
عباس معروفی نمی دونم چرا سال به سال دريغ از پارسال می شه. سال بلوا رو که اول از همه نوشته واقعا محشره، بعدش سمفونی مردگان خوبه، منتها دريغ از اين پيکر فرهادش... البته اين نظر منه، منم بيسواتم، اينو گفتم که بلافاصله نزنی تو ذوقم که ايش ايش ادعات می شه و رو کارهای نويسنده ها ارزش می ذاری و چه می دونم عرضه داری بهتر بنويس و اين حرفها. به عنوان يه خواننده عادی حق دارم نظر بدم نه؟
ماجرای پيکر فرهاد چيه؟ ظاهرا ورژن دوم بوف کور، اين بار از زبون زن ماجرا (و البته زن اثيری) همچينم نمی شه گفت ورژن دوم بوف کور، فقط اثيری بودن زن اول و عوضی بودن زن دوم و وجود پيرمرد خنزرپنزری و کشته شدن زن دوم بدست عاشقش شبيه اونه به نظرم. (خب اين که شد همه داستان که!) خدا بيامرزه هدايتو. انگاری تو بوف کور اکثريت داستانهای روانکاوی عشق رو عصاره کرده. هر داستانی از اين دست می خونی يه ته مايه ای از بوف کور داره، اما تا حالا هيچ کدومو نتونستم پيدا کنم که کامل تر از اون باشه. خلاصه اگه نظر منو می خواين و تصميم دارين بين اين سه تا اثر عباس معروفی يکيشو بخونين، سال بلوا رو انتخاب کنين.
posted @
۹:۲۴ قبلازظهر
|