|
یکشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۴
سلام ای شب معصوم! سلام ای شبی که چشمهای گرگهای بيابان را به حفره های استخوانی ايمان و اعتماد بدل می کنی و در کنار جويبارهای تو ارواح بيدها ارواح مهربان تبرها را می بويند من از جهان بی تفاوتی فکرها و حرفها و صداها می آيم و اين جهان به لانه ماران مانند است و اين جهان پر از صدای حرکت پاهای مردميست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند
پی نوشت 1: قربون خودم برم. پی نوشت 2: شکر خدا تو رو دارم که باهام صادقی، پس آينه به هرکی که تو دلش بهم فحش می ده و تو روم می خنده.
posted @
۱:۴۲ بعدازظهر
|