|
دوشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۴
آقا به معنای واقعی کلمه مرده شور هرچی اداره دولتيه ببرن. تو نيم وجب جا هرچی پرسنل از همه جا رونده دارن می چپونن. يه دوشنبه و چهارشنبه بود که تو هفته واسه خودم آرامش داشتم و هيشکی نبود وسط کار آلاخون والاخونم بکنه، حالا به مبارکی و ميمنت يه غول نشوندن روبه روم که هم تلفنمو تصرف عدوانی کرده (اگه مردی برو ازش پس بگير) 24 ساعت هم يا با تلفن ديوار صوتی اينجا رو می شکونه يا با رفقای تاق و جفتی که می يان خاله بازی. من می خوام برگردم جای اولم، مامااااااان...
طفلک بنده خدا. خدا می دونه حالا که دارم اين پستو می نويسم اين بابا داره راجع به من چی می نويسه تو وبلاگش. لابد می نويسه يه دختره روبه روم نشسته عينهو عنق منکسره، يا داره با حلقه اش ور می ره يا داره به من بيچاره چپ چپ نيگاه می کنه. بذار يه تلفن بزنم يه کم سرم گرم بشه... اکه هی باز چپ چپ نيگام کرد، چيه آدم نديدی؟
کار هم که سرش گرده شکر خدا.
posted @
۱:۴۱ بعدازظهر
|