|
یکشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۴
خب، اينم يه فيلم فلش از کودک آزاری.
والله بديهيه که اذيت کردن بچه ها يه فرهنگه تو مملکت ما به اسم تربيت کردن بچه. خودت يه حساب سرانگشتی بکش ببين تو بچگی چند بار از بابا و ننه و معلم و اين و اون کتک خوردی؟ ظاهرا تازگيا تنبيه بدنی تو مدرسه ممنوع شده، اما زمان ما، همچينم عهد کورش کبير نبود، سال 67 کلاس اول... دختره مشق ننوشته بود، معلمه موهای بلند بافته اشو گرفت، با موهاش از پشت ميز کشيدش بيرون پرتش کرد تو ديوار. بچه 7 ساله با صورت رفت تو ديوار، پرت شد عقب يارو دوباره گرفتش دوتا سيلی زد تو صورتش که پهن شد زمين، تا يه هفته صورتش کبود بود، هيشکی هم نگفت باقالی به چند من. چه فحشهايی هم می داد زنيکه، هرچی فحش آب نکشيده بلدم، اون يا به من داده يا به بقيه همکلاسيام. نه هم که فکر کنی از اين فاطی کاماندوها بود که از پای طشت رختشويی آورده بودنش مدرسه ها، نه. 27 سال سابقه تدريس تو کلاس اول داشت با ليسانس روانشناسی خير سرش. مدير و ناظم و اينا رو که ديگه نگو. اين از مدرسه، خونه هم که ای والله داشت، بيرون از اين دوتا هم وضعی بود که خلاصه ناچار بودی از افعی به مار پناه ببری. حالا ما جزء خوشبختهاييم، کتره ای بزرگ شديم هر از چندگاهی هم که يادمون می افته، زورکی می خنديم و شونه بالا می اندازيم و می گيم خب می خواستن تربيت کنن ديگه، عوضش بچه های الآن لوسن و پررو. ای قربون خودمون بريم که اصلا نه لوس شديم نه پررو، اونايی که الآن منتظر بهونن تا همديگررو جر بدن ما نيستيم ديگه.
اما می دونی چيه؟ به نظرم عذاب دادن بچه ها، يه قسمت کوچيکيه از فرهنگ باستانی بزرگی به اسم ضعيف چزونی. به درک اگر تو مواجهه با بقيه از خودت نمی پرسی من تا کجا حق دارم و مجاز به چه اعمالی نيستم، اما حتی از خودت اينم نمی پرسی که نکنه ظلمی که الآن به طرف می کنم پيامدهای بدتری در آينده برای خودم داشته باشه؟ فقط به خودمون می گيم مگه طرف در حال حاضر چی کار می تونه بکنه واسه تلافی؟ هيچی، پس بزن برو. حکومت می زنه تو سر مردم، چون فعلا عرضه ندارن اعتراض کنن. مرده می زنه تو سر زنه چون دلش از رئيسش که زده تو سرش پره، زورش هم به زنه می رسه. بابا ننه می زنن تو سر بچه چون تنها جونوريه که صداش در نمی ياد، بلکه هم پس فردا گفت مرسی تربيتم کردين. خلاصه از بالا تو سری می خوری به پايين تو سری می زنی، دمت گرم.
و اما يه تيکه از کتيبه داريوش تو تخت جمشيد : "به خواست اهورمزدا من چنانم که راستی را دوست دارم و از دروغ رويگردانم. دوست ندارم که به ناتوان به سبب کارهای توانا آسيب برسد. همچنين دوست ندارم که توانا به سبب کارهای ناتوان از توانايی خويش بازماند. وقتی که خشم مرا فرا می گيرد آن را مهار می کنم. و من سخت بر غضب خود فرمانروا هستم."
هان؟ نه بابا اين کتيبه هيچ ربطی به اين پست نداشت، فقط گفتم چون تو پست قبلی زدم تو پر احساسات ناسيوناليستيتون، اينو بگم يعنی حاليمه، از من نرنجين. ولی بالاغيرتا ناسيونالمون بازار مشترک شده، قبول ندارين؟
posted @
۱۰:۰۲ بعدازظهر
|