|
دوشنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۴
خونه مون گوشه ای تو دنيا بود به خدا اين دلمون دريا بود دست و دلباز بوديم پيش همه سرمون پيش همه بالا بود
پولمون از پارو بالا نمی رفت دستمون تو کاسه حلوا نمی رفت همه نارو می زدن به همديگه فکر ما پشت اين حرفها نمی رفت
وقتی که غم هرجا بيای هرجا بری پشتته، پشتته فرار کنی، قايم بشی، هرجا بری، بازم توی مشتته، مشتته هوار هوار، رفتم مثل غبار رفتم جدا شدم ز شاخه، فصل بهار رفتم
پی نوشت 1: همکارم تو تصادف اتوبوسها کشته شد. پی نوشت 2: به قول فروغ، مرگ اون درخت تناور بود که مرده های اون طرف به ريشه هاش چنگ می زدن و زنده های اين طرف به شاخه هاش دخيل می بستن. پی نوشت 3: هيچی.
posted @
۱:۳۰ بعدازظهر
|