|
دوشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۴
سکوت، سکوت، سکوت...
نگاه کن تو هيچ گاه پيش نرفتی تو فرو رفتی.
ازت متنفرم ای مرگ لعنتی. ديگه تو هم بوی چس ناله می دی. ديگه تو هم پوسيدی. ديگه تو هم مثل قديما سفيد و سرد و مرموز نيستی. بوی خاک نمی دی. يه تجارت کثيفی، گرم و قرمز مثل خون. هيچ سری با تو نمونده ای مرگ لعنتی. هيچ خاکستری طاعونی باهات نمونده. توی تبليغات کثافت واکسن ايدز و داروهای ضد سرطان گم شدی. به جای بوی سدر و کافور، بخار اودکلن ازت متصاعد می شه. ديگه تو هم معنی خودتو از دست دادی. ديگه تو هم رفتی تو بيزينس. سهامت رفته تو بورس. الهی که بميری ای مرگ لعنتی.
غرق غرق غرقم.
posted @
۱:۴۱ بعدازظهر
|