|
چهارشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۴
تموم شب رو گریه کردم. به جای تسکین بهم سردرد داد. دانی که چنگ و عود چه تقرير می کنند/ پنهان خوريد باده که تعزير می کنند ناموس عشق و رونق عشاق می برند/ عيب جوان و سرزنش پير می کنند ما از برون در، شده مغرور صد فريب/ تا خود درون پرده چه تدبير می کنند دلم تابستونای نوجوونيمو می خواد. خيلی عاليه چون من تقريبا هيچ وقت دلم برای بچگی و نوجوونی ام تنگ نمی شه. کار فوق العاده ای هم انجام نمی داديم، نه تفريحی بود نه سرگرمی. اما باد کولر آبی يه سرمای محشری داشت که تا استخون آدم می نشست. نمی دونم چرا شليل و هلوها خوشمزه تر بودن. زير باد کولر فلسفه می خونديم و نقاشی می کشيديم. مشق زبان می نوشتيم و برنامه شمارش اعداد 1 تا 10 به زبان فصيح QBasic. واسه ندا و فائزه نامه می نوشتيم و چشم به راه نامه هاشون می مونديم. با ندا هميشه از سينما و عشق حرف می زديم با فائزه از علم و تحصيل و مذمت خونواده. تا اين که باباش نامه هامونو خوند و بهمون خنديد، ما هم تصميم گرفتيم نامه هامونو به زبون رمز بنويسيم واسه همديگه. از الفبای رمز چيزی يادم نموده فقط يادمه به جای ميم می نوشتيم تتای يونانی. با ندا يه طوری از عشق حرف می زديم انگاری حلال تموم مشکلات بشريته، باوری که تا الآن هم حفظش کردم. يه وختها که خيلی خوش شانس بوديم اجازه می گرفتيم با شرمينه بريم سينما يا رستوران و کافی شاپ. آخ شرمينه کجايی دلم برات تنگ شده. اول مهر هم سگی ترين روز سال بود مخصوصا روزهای سياه دبيرستان. چرا ديگه نمی تونم فلسفه بخونم؟ چرااعتماد به نفس نقاشی کردنو از دست دادم؟ نقاشيهامو به هرکسی نشون نمی دادم. هرکی هم می ديد می گفت نقاشی بلد نيستی اما فکر کردنو بلدی. چرا دنبال يه کلاس نقاشی نرفتم؟ چند وخت پيش خواستم دوباره توی يه قضيه رياضی شنا کنم. تموم خاطرات گند دانشگاه جلوی چشمام رژه رفت و کتابو پرت کردم اون ور گفتم گور بابات. وای وای وای... من چقدر از دست دادم. به قول فروغ هرچی که بايد از دست داده باشم، از دست دادم. از محيطهای روشنفکری هنری سياسی چندشم می شه. نيش باز دانشجويان اميدوار اهل علم حالمو بهم می زنه. خونه مثل سنگ قبر بهم فشار می ياره. ماحصل کار برام سردرد و کسالته. حوصله تکون دادن دست و پامو هم ندارم چه برسه به ورزش. هيچ حرفی برای ارتباط با هيچ کسی پيدا نمی کنم. همين می شه ديگه. فقط پلاس جلوی تلويزيون و بلعيدن يه مشت مزخرف. من کی وقت کردم اين همه حس و علاقه رو از دست بدم؟
posted @
۱۰:۰۹ قبلازظهر
|