|
پنجشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۴
ايران
روزگاری آقای شريعتمداری مدير منصوب کيهان برای ترساندن اهل اصلاح نوشته بود بسم الله ما ترمز و فرمان را بريده و در سرازيری به راه می افتيم تا ببينيم شما چه می کنيد. شعار هميشگی آقايان. من در جواب ايشان نوشتم "هيچ. ما از ترس کنار می کشيم، اما ممکن است بپرسم شما آن ماشين ترمز و فرمان بريده را به کجا می توانيد برد". (مسعود بهنود)
به نظر من اغلب نوشته های بهنود به انشا بيشتر می مونه. بماند که بعضيها از اين ور بهش می گن منحط فاسد غربی بعضيهای ديگه از اون ور بهش می گن خودفروخته اهل معامله مزدبگير حکومتی. اما بعضی وقتها، خداييش متنش منو می گيره (مثل متن بالا) ذاتش هرچی هست قاعدتا به من ربطی نداره، نه؟ يه متنی هم تو کتاب از سيد ضيا تا بختيار داره که خيلی دوستش دارم، حالا دقيقشو حفظ نيستم اما فحوای کليش اينه: " استخوانداران سياست مانند تيمورتاش يا مرده بودند يا جلای وطن کرده. درباريان هم به جز تاييد فرمايشات قبله عالم و نوکری در زير سايه الطاف همايونی کاری نمی دانستند و درک آنهمه حوادث جهانی در ذهن ديکتاتور پير نمی گنجيد. خيال خود را خوش کرده بود که هيتلر بنا به مصالحی در شوروی توقف کرده و کار را يکسره نمی کند! وقتی سرانجام نخستين هواپيماهای متفقين بر آسمان بوشهر پديدار شدند و ايران از هر طرف مورد هجوم قرار گرفت، باور کردنی نبود که در طی اين سالها هيچ کس از آنچه در جهان می گذشت اطلاع نداشته باشد. فرمانداری بوشهر، وحشت زده خبر ظهور هواپيماهای بيگانه را به تهران رساند. وقتی از جانب تهران سوال شد هواپيماها در چه جهت و به چه سمتی حرکت کردند، جواب آمد: از عسک اعليحضرت، رفتن به طرف پنجره!"
حالا يه ديالوگ لوس از کتاب خاله زنکی دزيره که هيچ ربطی به بهنود و نوشته هاش نداره: دزيره: بازهم... تلفات اين جنگ خيلی سنگين بوده... حالا می خواد چیکار کنه؟ ژوزفين: شايد تسليم بشه. اما فکر می کنم برمی گرده، سپاهی تجهيز می کنه و يک جنگ تازه دزيره: اما خانم به سر فرانسه چه می ياد؟ ژوزفين (با پوزخند): مگه بناپارت و فرانسه، يکی نيستن؟!
posted @
۱۱:۳۷ قبلازظهر
|