|
چهارشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۴
درکجای اين شب تيره بياويزم قبای ژنده خود را تا کشم از سينه پردرد خود بيرون تيرهای زهر را دلخون وای بر من!
لطفا التماس نکنين. تا اطلاع ثانوی به هيچ وجه علاقه ندارم بدونم احمدی نژاد تو نيويورک چی می خواد بگه، يا مذاکرات هسته ای به کجا رسيد يا تو خيابونای تهرون چه خبره يا به مناسبت هفته جنگ به وضعيت مجروحان جنگی و مطالبات ايران از عراق چه جوری رسيدگی شده. نه، حتی شما دوست عزيز، مجاز به اطلاع رسانی به اينجانب نمی باشيد. می خوام اين چندوخته تو دنيای خودم با بهونه های خودم شاد باشم و خوشبخت... اين روزهای منو هيشکی اجازه نداره خراب کنه حتی رئيس جمهور محترم.
آخی ايران جونم. هيشکی اين گربه ناز و ملوس و خوشگل رو دوست نداره. حتی خدا هم دوسش نداره. اگه ازش بپرسی بهترين دوستت کيه فوری می گه هيشکی. اما حالا صبح شده و گربه ما می دونه که ديگه هيشکی هم رفته. (اونايی که کتابهای سيلوراستاين رو می خونن می دونن چی می گم) ايران... طفلک البرز، بدبخت جنگل النگدره، بيچاره کوير لوت، حيوونی خليج فارس... حيف از ايران
posted @
۳:۱۷ بعدازظهر
|