|
دوشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۴
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند...
روزی که چين از حق وتو به نفع ايران برای برنامه های هسته ايش استفاده کنه، تتمه اقتصاد و صنعتمون به باد فنا می ره.
گاهی اوقات دلم می خواد زمان انقلاب مشروطه به دنيا می اومدم و به جنبش نسوان وطنخواه ملحق می شدم، بعد روزی که لياخف مجلسو به توپ بست جلوی گلوله ها سينه سپر می کردم. يا مثلا زمان مصدق عضو جبهه ملی می شدم و تو کودتای 28 مرداد دستگيرم می کردن و زير شکنجه می مردم. می دونی چرا؟ چون اون موقعها به اندازه الآن همه چی امتحان خودشو پس نداده بود، می تونستی برای خودت هدف تعريف کنی، مبارزه کنی و احساس زندگی، بعد مردن هم سرتو بالا بگيری که زندگيت هدفی داشته. الآن همه چی پوچ شده و مبارزه يعنی سرتو بکوب به ديوار. ماشاءالله اين قدر ديوار زياده که آدم نمی دونه کله شو به کدوم يکی بکوبه. کاشکی ما دوزاريمون نيفتاده بود و مثل اجدادمون خيال می کرديم به اسم خدا، وطن، آزادی، عدالتخونه يا همچين چيزهايی می شه دنيا رو عوض کرد اونوخت به خيال خودمون زندگيمون هدفمند و باارزش می شد. گرچه، اگه دوزاری اجداد ما زودتر از اينا افتاده بود، شايد اصلا دنيا به همچين افتضاحی کشيده نمی شد. خلاصه فعلا که ماييم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد.
posted @
۱۲:۳۱ بعدازظهر
|