|
چهارشنبه، آذر ۱۶، ۱۳۸۴
تو اين خراب شده، کتابخونه می سوزه، ريه می سوزه، آدم می سوزه،... اما لامصب، دلی که بايد بسوزه ککش هم نمی گزه.
ای تف به روح همه مون، اول از همه هم خودم که تا دو روز ديگه همه چی يادم می ره و باز می شينم زير درختان نارگيل در باب وطن سخن سرايی می کنم. تا هنوز داغم صميمانه اعلام می کنم مرده شور ريخت همه مونو ببره از صغير و کبير.
تا فاجعه بعدی (ببخشين تا به فيض شهادت نائل شدن يه عده ديگه) فحشامو پس انداز می کنم که پرستيژ باحاليمو حفظ کرده باشم. بالاخره نمی شه که مصيبت بياد ولی بنده زر نزنم، می شه؟
پی نوشت: خداوکيلی اين مملکت، مملکت امام زمانه و با امداد غيبی اداره می شه. وگرنه کجای دنيا اينهمه گه کاری پشت سر هم اتفاق می افته، آب هم از آب تکون نمی خوره و باز سيستم در امنيت کامل به فعاليتهاش ادامه می ده؟!
posted @
۷:۲۸ بعدازظهر
|