|
جمعه، آذر ۲۵، ۱۳۸۴
معجزه خونه ما
توی يه شب بارونی طبق معمول با قدح چايی دردست اومدم تلويزيونو روشن کردم. همخونه ما هم طبق معمول از خونه پشت تلويزيونش اومد بيرون تا بره به خونه پشت کولرش و از صدای آزاردهنده تلويزيون راحت بشه. تو حال و هوای معنوی چايی ديدم که مثل هميشه از مسير هميشگيش از روی ديوار رد شد. انگار نه انگار که اونجا روی ديوار يه صفحه برنزی آويزون کرده بودیم که روش ۱۲ خدای چينی حکاکی شدن. داد زدم: آهای مارمولک خر! اگه راهتو کج می کردی و از روی خدا رد نمی شدی، می تونستم اين معجزه رو تو وبلاگم ثبت کنم و مشهور بشم. آخه مارمولک هم اين قدر بی دين؟! بنده رو به ت...مشم نگرفت و رفت پشت کولر قايم شد. چون زورم نمی رسيد برم خدمتش برسم مجبور شدم راجع به رفتارش فکر کنم. گفتم لابد اين بنده خدا هم طبق فرهنگ اينجا بار اومده و با خدايان چينی رودرواسی نداره چون تو دين اينا هيچ حيوونی ملعون و نجس نيست. شايدم خواسته اينجوری با خداش يه حال و احوالی هم بکنه.
يه دفعه دوزاريم افتاد معجزه چی بوده. يادتون باشه واسه همه تعريف کنين: ديشب مارمولک خانه ما در يک اقدام نمادين با رد شدن از روی بتی آويزان بر ديوار، نفرت و انزجار خود را نسبت به بتهای شرک آلود و کفار بودايی و هندو و غيره نشان داد. درحالی که اگر تابلويی حاوی شعائر اسلامی بر ديوار آويزان بود، همانا مارمولک راه خود را کج کرده و بر تابلو سجده می برد. و اگر کسی بر اين اشکال کند خواهم گفت که گردنبند الله اهدايی خاله جان را بر گردن آويخته ام و هيچ مارمولکی تاکنون از گردن من رد نشده است. تکبير.
posted @
۶:۳۱ بعدازظهر
|