|
پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۴
میووووو
اين گربه ناز و ملوس و خوشگلو نگاه کن که بهترين جای دنيا جاش بود و آرزوش بود گربه نباشه و تجسم شير روی پرچمش بشه. حالا افتاده گير يه مشت گربه ولگرد تو کوچه که بهش تجاوز می کنن، موهای خوشگل قيمتيشو دونه دونه می کنن، رو چشمهای درشتش پنجول می کشن... از اون ور هم بقيه بهش چوب می زنن و تف و لعنت و تحقيرش می کنن، روش آب می پاشن و از همه جا می روننش که افتادی با گربه ولگردها؟ اين طفلک هم چی کار کنه؟ از اينجا رونده، از اونجا مونده. فکرشو بکن، گربه ولگرد رو که رو بالش پر قو نمی شونن، آخرش برمی گرده به همون سطل آشغال کوچه. اين وسط گربه ما می مونه داغون و درهم شکسته، بدون ذره ای از زيبايی خداداديش و از همه بدتر با کلی حرومزاده که به اجبار پس انداخته.
posted @
۸:۵۴ قبلازظهر
|