|
جمعه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۵
در باب نظر
اون روز که خدا قابليت اظهار نظر تقسيم می کرد، فکر کنم ما ايرانيا از 4 صبح زنبيل گذاشته بوديم هرکدوم دو سه برابر سهممون گرفتيم. چرا؟ ماشاءالله تو همه چی صاحب نظريم و بحث می کنيم و جالبه که تعصب هم داريم. اصولا زشته بگيم نمی دونم! يه جورايی هم تقصير مدرسه بود تو اين سالهای اخير که ما رو پررو بار آورد، وختی سر کلاس دينی دوم دبستان، مردم دنيا رو به دو دسته مسلمون و کمونيست(!) تقسيم می کرد و بی رودرواسی سر فحشو به گروه دوم می کشيد و طوری وانمود می کرد که انگار عقل و منطق بچه 8 ساله می تونه مارکس و انگلس و لنين و بقيه رو يه جا فيتيله پيچ کنه... خب معلومه آدم روش زياد می شد و خيال می کرد از هرچی دو جمله بشنوه می تونه درباره اش حرف بزنه و به خصوص تموم فلاسفه دنيا در مقابل عقل و منطق اون کم می يارن! تازه که وارد دانشگاه شده بودم و خيال می کردم علی آباد هم شهره، خيلی ذوق داشتم و با افتخار واسه همه تعريف می کردم که بعله، من درصد زيادی از جهان بينيمو با مطالعات فلسفی بدست آوردم. احمقانه بودن اين پز و افاده ها به کنار، ملت هم به سرعت به قول احمدی نژاد "چنان مشت تو دهن بنده می زدن" که واه واه تحت تاثير چندتا فيلسوف چلغوز قرار گرفتی؟ آدم بايد خودش قالب فکريشو ايجاد کنه. بعدم که بهشون می گفتی اتفاقا کريشنا مورتی گفته که آدم بايد خودش خودشو تعريف کنه، بهت جواب می دادن که خب اينم خودش يه قالبه و کسی که به اين حرف گوش بده يعنی تحت تاثير کريشنا مورتيه! خلاصه ما که نفهميديم اين جماعت "خود قالب تعريف کن" چه تعريفی از قضيه داشتن و قالب خودشون چی بود. اينم هيچ وقت نفهميدم که می شه محيط، ديگران، شرايط زندگی و اين حرفها هيچ تاثيری روی آدم نداشته باشن؟ آدم فقط خود خود خودش می تونه باشه و اين "خود خود خود" بدون هيچ تجربه يا تاثيری از محيط خارج می تونه ايدئولوژی ايجاد کنه؟... بگذريم. برنامه های جمهوری اسلامی هرچی باشن به مذاق خود متفکر بينی ما خوش می يان. زمان رفسنجانی تو راهنمايی و سالهای اول دبيرستان يه پا مهندس عمران شده بوديم و درباب سد و افتتاح سد خاکی پيش از موعد فک می زديم. زمان خاتمی بازار فلسفه و جامعه شناسی و حقوق و علوم سياسی داغ بود، زمان احمدی نژاد هم که ماشاءالله همه جور جنسی تو بساط پيدا می شه. از فيزيک اتمی بگير تا تاريخ جنگ جهانی دوم. بینی بین الله، من يکی تا همين چند ماه پيش نمی دونستم کيک زرد چه صيغه ايه، يا آب سنگين با اين آب معدنيهای 5 ليتری که يار از فروشگاه می خريد، فرق داره. منتها حالا يه پا کارشناسم و نظر می دم. می دونی، واسه ما ايراد نداره نظر بديم و حال کنيم. بدبختی اينجاست که اون آقايون و خانومهای محترمی که از بالای هرم، اين سوژه ها رو ايجاد می کنن و براش برنامه می ريزن و به خاطرش از حساب ما چک می کشن هم، بيشتر از ما راجع به سوژه ها نمی دونن! (تازه اگه کمتر ندونن!)
راستی چی می شه که جمهوری اسلامی يه دفعه به يه سوژه ای گير سه پيچ می ده و يه مدت همه رو می ذاره سر کار؟!
posted @
۱۱:۵۱ قبلازظهر
|