سفالينه
مهٔ 2004  
ژوئن 2004  
ژوئیهٔ 2004  
اوت 2004  
سپتامبر 2004  
نوامبر 2004  
دسامبر 2004  
ژانویهٔ 2005  
فوریهٔ 2005  
مارس 2005  
آوریل 2005  
مهٔ 2005  
ژوئن 2005  
ژوئیهٔ 2005  
اوت 2005  
سپتامبر 2005  
نوامبر 2005  
دسامبر 2005  
ژانویهٔ 2006  
فوریهٔ 2006  
مارس 2006  
آوریل 2006  
مهٔ 2006  
ژوئن 2006  
ژوئیهٔ 2006  
اوت 2006  
سپتامبر 2006  
اکتبر 2006  
نوامبر 2006  
دسامبر 2006  
ژانویهٔ 2007  
فوریهٔ 2007  
مارس 2007  
آوریل 2007  
مهٔ 2007  
ژوئن 2007  
ژوئیهٔ 2007  
اوت 2007  
سپتامبر 2007  
اکتبر 2007  
نوامبر 2007  
دسامبر 2007  
ژانویهٔ 2008  
فوریهٔ 2008  
مارس 2008  
آوریل 2008  
مهٔ 2008  
ژوئن 2008  
ژوئیهٔ 2008  
اوت 2008  
سپتامبر 2008  
اکتبر 2008  
نوامبر 2008  
ژانویهٔ 2009  
فوریهٔ 2009  
مهٔ 2009  
ژوئن 2009  
سپتامبر 2009  
اکتبر 2009  
نوامبر 2009  
ژانویهٔ 2010  
فوریهٔ 2010  
مارس 2010  
آوریل 2010  
مهٔ 2010  
ژوئن 2010  
سپتامبر 2010  
ژانویهٔ 2011  
آوریل 2011  
دسامبر 2011  
     جمعه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۵  

در باب نظر

اون روز که خدا قابليت اظهار نظر تقسيم می کرد، فکر کنم ما ايرانيا از 4 صبح زنبيل گذاشته بوديم هرکدوم دو سه برابر سهممون گرفتيم. چرا؟ ماشاءالله تو همه چی صاحب نظريم و بحث می کنيم و جالبه که تعصب هم داريم. اصولا زشته بگيم نمی دونم!
يه جورايی هم تقصير مدرسه بود تو اين سالهای اخير که ما رو پررو بار آورد، وختی سر کلاس دينی دوم دبستان، مردم دنيا رو به دو دسته مسلمون و کمونيست(!) تقسيم می کرد و بی رودرواسی سر فحشو به گروه دوم می کشيد و طوری وانمود می کرد که انگار عقل و منطق بچه 8 ساله می تونه مارکس و انگلس و لنين و بقيه رو يه جا فيتيله پيچ کنه... خب معلومه آدم روش زياد می شد و خيال می کرد از هرچی دو جمله بشنوه می تونه درباره اش حرف بزنه و به خصوص تموم فلاسفه دنيا در مقابل عقل و منطق اون کم می يارن!
تازه که وارد دانشگاه شده بودم و خيال می کردم علی آباد هم شهره، خيلی ذوق داشتم و با افتخار واسه همه تعريف می کردم که بعله، من درصد زيادی از جهان بينيمو با مطالعات فلسفی بدست آوردم. احمقانه بودن اين پز و افاده ها به کنار، ملت هم به سرعت به قول احمدی نژاد "چنان مشت تو دهن بنده می زدن" که واه واه تحت تاثير چندتا فيلسوف چلغوز قرار گرفتی؟ آدم بايد خودش قالب فکريشو ايجاد کنه. بعدم که بهشون می گفتی اتفاقا کريشنا مورتی گفته که آدم بايد خودش خودشو تعريف کنه، بهت جواب می دادن که خب اينم خودش يه قالبه و کسی که به اين حرف گوش بده يعنی تحت تاثير کريشنا مورتيه! خلاصه ما که نفهميديم اين جماعت "خود قالب تعريف کن" چه تعريفی از قضيه داشتن و قالب خودشون چی بود. اينم هيچ وقت نفهميدم که می شه محيط، ديگران، شرايط زندگی و اين حرفها هيچ تاثيری روی آدم نداشته باشن؟ آدم فقط خود خود خودش می تونه باشه و اين "خود خود خود" بدون هيچ تجربه يا تاثيری از محيط خارج می تونه ايدئولوژی ايجاد کنه؟... بگذريم.
برنامه های جمهوری اسلامی هرچی باشن به مذاق خود متفکر بينی ما خوش می يان. زمان رفسنجانی تو راهنمايی و سالهای اول دبيرستان يه پا مهندس عمران شده بوديم و درباب سد و افتتاح سد خاکی پيش از موعد فک می زديم. زمان خاتمی بازار فلسفه و جامعه شناسی و حقوق و علوم سياسی داغ بود، زمان احمدی نژاد هم که ماشاءالله همه جور جنسی تو بساط پيدا می شه. از فيزيک اتمی بگير تا تاريخ جنگ جهانی دوم. بینی بین الله، من يکی تا همين چند ماه پيش نمی دونستم کيک زرد چه صيغه ايه، يا آب سنگين با اين آب معدنيهای 5 ليتری که يار از فروشگاه می خريد، فرق داره. منتها حالا يه پا کارشناسم و نظر می دم.
می دونی، واسه ما ايراد نداره نظر بديم و حال کنيم. بدبختی اينجاست که اون آقايون و خانومهای محترمی که از بالای هرم، اين سوژه ها رو ايجاد می کنن و براش برنامه می ريزن و به خاطرش از حساب ما چک می کشن هم، بيشتر از ما راجع به سوژه ها نمی دونن! (تازه اگه کمتر ندونن!)

راستی چی می شه که جمهوری اسلامی يه دفعه به يه سوژه ای گير سه پيچ می ده و يه مدت همه رو می ذاره سر کار؟!

posted @ ۱۱:۵۱ قبل‌ازظهر