|
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۸۵
بودا
فردا تولد بوداست. بودا جون، تولدت مبارک. دوستت دارم. يعنی از اون موقع که ايران بودم ازت خوشم می اومد، ولی حالا بيشتر خوشم می ياد. البته کماکان حاضر نيستم به هيچ آخوندی باج بدم، اعم از بودايی و غير بودايی.
اين همکلاسی بودايی من با خونوادش نذر کردن سه ماه لب به غذايی که موجود زنده ای به خاطرش کشته شده، نزنن. بنابراين از غذاهای با منشاء حيوانی فقط شير و مشتقاتشو می خوره، باقيش همه سبزی و برنج. ما که جلوش ساندويچ ژامبون و املت و کيک می لمبونيم، هيچ واکنشی نشون نمی ده، حتی چپ چپ هم نگاه نمی کنه. حالا نمی دونم به خاطر عقيده شه، يا به خاطر اينه که تو اقليته. بعضی مسلمونا (والبته فقط بعضی از مسلمونا) وقتی تو ديار اجنبی روزه می گيرن، تريپ احترام به آزادی عقيده دارن منتها بساط روزه داريشون تو مملکت خودشون ديدنيه. فرق نداره زن حامله، بچه فسقلی، آدم مريض يا هر کس ديگه، جلوشون يه چيکه آب از گلوش پايين بره، کمترين واکنششون نگاه پر از نفرتيه که انرژيش به اندازه خمپاره آدمو سوراخ می کنه! حالا اگه سعادت نصيب ما شد و رفتيم به ممالک بودايی، سرک می کشيم ببينيم ايام روزه داری اونجاها چه خبره. اين رفيق بودايی ما از يه رسم باحالی تعريف می کنه به اسم روز سکوت يا روز آرامش يا يه همچين چيزی. تو همچين روزی، نه حرف می زنی، نه تلويزيون و ساير وسايل وق زننده رو روشن می کنی، نه حتی چراغ روشن می کنی. تو سکوت و تاريکی مطلق می شينی، می ری به اعماق درونت، به عبارتی به هپروت، تا روحت آرامش پيدا کنه و اعصابت بياد سرجاش. البته اگه همچين روزی توی يه کشور بودايی باشی، رسما کله پا می شی چون چراغ خيابونها و کوچه ها رو هم خاموش می کنن! بالاغيرتا بدک نمی شد ما هم از اين رسمها تو مملکتمون داشتيم. فکرشو بکن اگه سالی يه روز تموم سياستمدارهای ايرانی، زبون به دهن بگيرن و يه کم راجع به کارهاشون فکر کنن، اوضاع چطور می شه؟! هيچی، اگه ماييم، لابد اون روز کلی ايده جديد به ايده های فعليشون اضافه می کنن!
به هرحال تولد بودا و عيد بوداييها مبارک. (بنده از طرف انجمن بوداييان خواننده وبلاگ سفالينه از تبريکت تشکر می کنم!) من هم به نوبه خودم، از اين که دنيا حضور بودا رو تجربه کرده خوشحالم. (نوبه خودت و خوشحاليت منو کشته!) به نظرم وجود آدمهايی مثل اين شاهزاده نشون می ده خدا همچينم به خاطر آفرينش آدم جلوی ابليس خيط نشده و هنوز می شه به بشريت اميد داشت. (اينم دو کلمه از مادر عروس)
posted @
۱:۰۵ بعدازظهر
|