|
پنجشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۵
از مرگ پسرعمو به این طرف یه جورایی سنگدل شدم. از یه طرف عمیقا و با تمام وجود برام ثابت شد که رحم و مروت تو کار زندگی نیست و می تونه بدترین ضدحالها رو بهت بزنه، از طرف دیگه فکر می کنم خب مگه چی می شه؟ هرچی بشه، حالت از حال عمو و زن عمو که خراب تر نمی شه؟! پس اونا چطور دارن زندگی می کنن؟!... بگذریم. خدا واقعا به این پرشین بلاگ خایه مال صد در دنیا و هزار در آخرت عوض بده که هر از چندگاهی به یادت می یاره ایران تو وجود تو و چندتا مثل تو خلاصه نشده و طیف فکری داریم هزار رقمه. تو وبلاگ طلبهه که لینکشم گم کردم خوندم که یه بنده خدایی خیلی تو موسیقی کار درست بوده تا اونجا که توی یه مجلسی همه داشتن با آهنگ مطربا حال می کردن این در می یاد می گه سیم نمی دونم چی چی تار دست فلانی مشکل داره. بعدا توبه می کنه موسیقی رو می ذاره کنار و به خدا رو می یاره و می شه نمی دونم کی. حالا وقتش نرسیده ما هم... (نه جون من اطلاع رسانی بیطرفانه رو حال می کنی؟! یکی یه چیزی بلد بوده بعد یه طوری می شه که می شه یکی دیگه! قربون خودم برم با این تعریف کردنم) خلاصه رگ عرفان ما زد بالا، موندیم تو کف که خدا رو نمی شه تو موسیقی پیدا کرد؟ مگه عطار نمی گه خدا دنیا رو با موسیقی آفرید؟ دنیایی که توش موسیقی ممنوعه، شراب ممنوعه، زیبایی زن ممنوعه، رنگ ممنوعه، هنر تجسمی ممنوعه،... به نظرم تو همچین دنیایی پیدا کردن خدا سخت تره، چون خدا تو همه چی و همه جا هست. هرچی دایره ممنوعه ها رو بزرگ تر کنی، منابع بیشتری رو واسه به قول خودت "رو کردن به خدا" از دست می دی. خدا دنیا ساخته به این قشنگی و این تنوع، چرا اصرار دارین اینقدر سرد و بی روحش بکنین؟ درد اینه که آدم بی سلیقه، شرابو کرده مترادف استفراغ و عربده کشی، زیبایی رو کرده مترادف هرزگی، خلاصه به دنیا و آسمون و زمین و زمان و مفهوم يه جا گند زده، اونم چه گندی.
خیلی عرفانی شدم بابا، یکی بیاد منو جمع کنه.
پی نوشت: خایه مالان در جهان صنعتگرند...
posted @
۱۰:۵۵ قبلازظهر
|