|
شنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۶
یه کم قر بدیم...
یادم باشه، یادت باشه دروغ نگیم به همدیگه دوسم داری دوست دارم، اینو چشامون به هم می گه شمعی توی سقاخونه، یادم باشه روشن کنم یادم باشه فقط برات رخت عروسی تن کنم یادت باشه با تو همه تو خونه ما دشمنن از صبح تا شب پشت سرت حرفهای ناجور می زنن یادم باشه این بار اگه دیدم دارن باز بد می گن بگم دارن با دستاشون واسه دلم گور می کنن یادت باشه هرچی می گم از دل و جون گوش بکنی یادت باشه یه وقت نری منو سیاه پوش بکنی یادت باشه عهدمونو رو تک درختی نکَنیم رو قلبمون جا بذاریم حرفی که می خوایم بزنیم یادت باشه گوش نکنیم به حرف مردم گذر یادم باشه یه شب باهم بریم از اینجا بی خبر یادم باشه، یادت باشه دروغ نگیم به همدیگه دوسم داری دوست دارم اینو چشامون به هم می گه
جووووووووووووووووووون! ناز بشین شما دونفر!
پی نوشت: رفیقم سه ماه بعد از طلاقش می گفت: هیچ وقت تو زندگیم عاشق نشدم، فقط بی نهایت خر شدم! عشق اینجوریاست دیگه، وقتی از سر آدم می پره، آدم هزارسال علت رفتارها و احساس اون موقعشو نمی فهمه و یه بند خودشو به القاب گوناگون مفتخر می کنه. اما خداییش اگه عشق نبود دنیا از اینی که الآن هست هم غیرقابل تحمل تر می شد، قبول ندارین؟!
posted @
۵:۵۶ قبلازظهر
|