|
پنجشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۶
بچه بودم و شام مهمون داشتیم. خواهرم با یه سری دیگه از مهمونها رفتن مسجد محل واسه انتخابات ریاست جمهوری رای بدن. وقتی برگشتن، دایی از خواهرم پرسید: به کی رای دادی؟ خواهرم گفت: رفسنجانی. قبل از این که دایی بپرسه چرا، خواهرم با عجله اضافه کرد: واسه این که جاسبی نشه. دایی فقط پوزخند زد.
یه روز بهاری با یه عالمه اعلامیه و پوستر و شور و شوق به خونه اومدم. داشتم پوستر رو دیوار اتاقم می چسبوندم که دایی با خنده گفت: هنرپیشه خوش تیپ تر از این پیدا نکردی؟! با غرور نوجوونی گفتم مگه شما نمی دونین؟! تموم شهر پوسترهای این آقاست. من اینا رو از یه راننده تاکسی گرفتم که تموم ماشینشو پوستر چسبونده بود. این دفعه دیگه نمی ذاریم ناطق رئیس جمهور بشه. گفت خاتمی هم هیچ کاری براتون نمی کنه. اینا همه اش بازیه، خام نشو دخترجون! وقتی رفت به مامان گفتم دایی چقدر بدبین و منفی بافه. مامان گفت ای بابا، زمان انقلاب هم همین طوری بود. ما مثل تو براش از هیجان و کارهامون می گفتیم، اون هی سر تکون می داد می گفت خام نشین! گفتم لابد قبل از انقلاب هم به شاه و برنامه هاش بد و بیراه می گفت! مامان خندید و عین برادرش سر تکون داد.
این انتخابات آخری، دایی دیگه نبود تا پشت میز آشپزخونه بشینه، براش چایی بریزم و با شیطنت ازش بپرسم دایی جون، واسه این که احمدی نژاد رئیس جمهور نشه، حاضرین به رفسنجانی رای بدین؟! اونم سر تکون بده و عصبی بخنده.
**********************
اصلاح طلبهایی که ادبیات چاله میدونی خودشونم هنوز نتونستن اصلاح کنن، فرمودن تحریمیها خفه بشن فعلن. دعواهای داخلیمون فعلن به کنار تا انتخاباتو ببریم. لابد مثل قبل وقتی قدرتو دست گرفتن می خوان بپرن به همدیگه! در هر حالت و صورت، گور پدر ملتی که ما باشیم... هی هی دایی کجایی تا برات بگم اینا همه اش بازیه؛ اما تو بگو خام نشم چی کار کنم دایی؟؟؟؟؟
پی نوشت واسه دایی: تو اداره پست اینجا کلی سکه ملی دیدم. یه آن به خودم گفتم چندتا از اینا بخرم برات بفرستم. شرط می بندم کلکسیونت هرچقدر تکمیل باشه، باز سکه های اینا رو نداری. بعد یادم افتاد دیگه نیستی... خیلی نامردی!
posted @
۱۱:۴۸ بعدازظهر
|