|
دوشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۶
درخت
نه جان من، ببین خدا چی آفریده.

من اگه جای خدا بودم، درخت رو اشرف مخلوقات می کردم. از آدم خیلی بی نیازتر، بخشنده تر، بی طمع تر، بی دفاع تر و مهربون تره. نیگاش کن:

اون توپ گوشه کادر رو هم داشته باش. این انگلیسیهای چشم چپ، همیشه باید بهت یادآوری کنن که توی دنیا تپه نریده نذاشتن.
پی نوشت: راه عکاسی خیلی دور و درازه، اونم واسه کسی مثل من که اصلن پاشو هم تو راه نذاشته! اما چه خیالی، حال کردم این عکسارو بگیرم!
پی نوشت 2: از انتقادات، پیشنهادات و راهنماییهای شما در این زمینه بسیار استقبال می شود.
بعد از پابلیش: خب، این برای نسیم جون، همون قبلیه از یه زاویه دیگه. فکر کردم ترکیب درخت و نیمکت و توپ باحال می شه، یه جورایی تو مایه های "گرمی دستهای من کم شده دستهاتو بده". سوتی عکاس رو در جا گذاشتن کاپشنش روی درخت به روش نیارین!

اینم قابل توجه داداش محسن، که از درخت مرده با ریشه های مونده توی زمین خوشش نمی یاد. این ریشه هاش روی زمینه و لامصب خیلی زنده است. یه جورایی منو ترسوند.

اینم خودم خیلی دوست دارم. همین "خانوم هاویشامی" بودنش باحالش کرده برام.

از یار گرامی که با کمال حوصله تک تک عکسها رو بررسی نموده، این حقیر را تشویق و ایرادها رو گوشزد فرمودن کمال تشکر را داریم. کماکان از انتقادات و پیشنهادات شما خفن استقبال می نماییم.
posted @
۲:۰۱ قبلازظهر
|