|
سهشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۶
سنگ
در بیابانی دور که نروید جز خار که نتوفد جز باد که نخیزد جز مرگ که نجنبد نفسی از نفسی خفته در خاک، کسی
زیر یک سنگ کبود در دل خاک سیاه می درخشد دونگاه که به ناکامی از این محنت گاه کرده افسانه هستی، کوتاه (فریدون مشیری)

آره همچین جایی. گزارش شهروند امروز رو بخونین. هلاک این قسمتش شدم: "خودم رفته بودم ببينم. مردم تاكستان و روستاهاي اطراف آمده بودند. من جرات نگاه كردن ندارم اما برايم جالب بود. ميخواستم ببينم كه چهجور آدمهايي سنگسار ميشوند. مردم با فلاكس چاي آمده بودند قبرستان براي نگاه كردن اما سنگسار انجام نشد"
بفرمایین چایی:



 عکسها رو از اینجا برداشتم.
خداوکیلی یه کدوم از این سنگها بخوره تو ملاجت، چه حالی می شی؟؟؟؟؟
من می گم کسی که سنگ می زنه، حتمن ایمان قوی داره. باور نمی کنم کسی بتونه به خاطر پول، قدرت، یا از سر ترس، یه آدم کت بسته تو گونی رو سنگبارون کنه. همچین کسی باید ایمان قوی داشته باشه که کاری که می کنه درسته. و این ایمان با اشرف مخلوقات چه کارها که نکرده. ایمانی که با ادعای پرورش فضایل انسانی و شکوفا کردن اخلاق به وجود اومده، آدم رو به چه درجه از سبعانیت رسونده آخه؟ مال این دین و اون ایدئولوژی هم نیست ها. تو تاریخ به پشتوانه اعتقاد راسخ، گه کاری پشت گه کاری اتفاق افتاده. کاهنها که اولین خونه های عفاف دنیا رو باز کردن در راه خدایان، بعد جنگ در راه خدا، بعد به نام خلق قهرمان یا برای اعتلای نژاد میمون زاده و قس علیهذا...
فلذا می شه از قول دکارت گفت: شک می کنم، پس هنوز آدمم!
شعار هفته: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی، ما رو تو شَک نگه دار. (مهدی بیاد که معلومه، یه مومن در راه خدا سرمونو عین پیازچه می زنه و برای تحقق عدالت، رود خون تا سینه اسب حضرت می رسه و خلاصه به قول فروغ، من تهی خواهم شد از فریاد درد)
posted @
۴:۵۲ قبلازظهر
|