|
چهارشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۶
نه دیگه!
هروقت تلویزیون یه بخت برگشته ای رو درحال اعتراف و فحش دادن به خودش نشون می داد، یا با افتخار، اعدام چند نفری که یهو عین قارچ از زیر زمین دراومده بودن پخش می کرد، یا تو خیابون به ملت گیر می دادن و این قبیل کثافتکاریها، مامان سرتکون می داد و با نگاه عاقل اندر سفیهی می گفت: شده عین اواخر دوره شاه. می پرسیدیم مامان جون یعنی می گی آخرشه دیگه؟ می گفت آره مادر، حکومتی تا آخر عمرش نباشه، بچه 14 ساله رو دشمن خودش نمی بینه که.
چند باری که گذشت، بدجنس شده بودیم و سر به سر مامانمون می ذاشتیم. تا آه می کشید و می گفت شده عین اواخر دوره شاه، ما سریع در می اومدیم که: مامان جان، بیشتر از 20 ساله داری همینو می گی. این آخرش کی می رسه پس؟ می گفت: نه، اون دفعه ها به خرابی این دفعه نبود! این دفعه دیگه راس راسی آخرشه!
نمی فهمم چه خبره که جمهوری اسلامی تو همه چی یه کاره ترمز بریده. سنگسار مردی که طبق شرع انور هم مجازاتش اعدام نبود، اعدام فله ای یه عده که معلوم نشد جرمشون چیه و تو کدوم دادگاه محاکمه شدن و شاکیشون کی بوده، درآوردن دمار از روزگار دانشجوهای بیچاره فقط واسه این که عقده حقارت محمود خان تسکین پیدا کنه، حکم اعدام واسه دوتا روزنامه نگار کرد فلک زده (نوشتن چه ربطی به محاربه داره آخه)، شوی اعتراف گیری، هار شدن پلیس همیشه وحشی، مسخره بازی بنزین، وضعیت ضایع اقتصادی... بازم بگم؟!
مامان جان؟! می گی این دفعه دیگه آخرشه؟
posted @
۸:۱۵ قبلازظهر
|