|
دوشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۶
اول این که ای والله! تو وبلاگستون، همشهری داریم و خبر نداریم! اینم از برکات مارها بود! رفقای هم استانی (اعم از شوشتری، دزفولی، بهبهانی و سایر مناطق استان شکرخیز) جان خودتون نه، جان سفالینه، یه خیزش فرهنگی بکنین این قدر جمهوری اسلامی و کشورهای خلیج فارس، ما رو عرب و خوزستان رو استان عربی جا نزنن! عرب بودن به خودی خود هیچ ایرادی نداره، اما مسلمن یه عرب هم خوشش نمی یاد بهش بگن فارس، درسته؟ حالا وبلاگو گذاشتن واسه درددل آدم و جلوگیری از غمباد، اما گاهی گداری بد نیست تو همین چاردیواری یادی بکنیم که بابا! ما عرب نیستیم! و برخلاف سریالهای مزخرف ضرغاریجانی، یه مشت وحشی خنگ عصبی مزاج احمق هم نیستیم! لهجه مون هم این اصوات مسخره ای نیست که به خورد ملت می دین!... خب احساساتی شدم دوباره، یکی منو از بالای منبر بیاره پایین.
دوم این که داداش احمد شما دسبیلی نویسید، اما خوشحال بوویم. ای برارمو هم سیمو شوشتری نوشت اما کیف کوردیم. ای شعر "دوشو ا تیم خو لف شراق پرس بید" بابام سیم خوند بار اول. خیلی "پروفشناله!" وا رویم تافلی گریم سی فهمش :)
سوم این که آها! بعد از چهارسال و اندی وبلاگ نویسی، تازه اینجا داره لوکالایز می شه به قول فرنگیها!
چهارم این که همه جای ایران سرای من است. البته فعلن یه وجبش هم نیست!
پنجم این که مخلص همگانیم دربست الی الابد.
پی نوشت: سقم بپکه! چرا چشم خوردین شما دونفر؟!
posted @
۲:۳۹ قبلازظهر
|