|
یکشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۶
به حرمت عشق خود را شکستم اما به خاک غربت نشستم به انتظار رسیدن تو خود را به خاک هر جاده بستم
دلم می خواد یه بار دیگه برم نمایشگاه کارهای پرویز تناولی، به اون مجسمه هایی که از هیچ ساخته خوب خوب خوب زل بزنم. خراب اون مجسمه فرهادشم که فقط آلت تناسلیش از زندون آهنی و پر از قفلش بیرون مونده بود.
"برای کوهکن عزیزم"(شاید حالشو پیدا کنم یه لینک بذارم اینجا!)
رابطه عاشقها معمولن رابطه فرهاد و شیرین نیست. بیشتر رابطه فرهاد و کوهه.
posted @
۱۲:۲۸ قبلازظهر
|