|
شنبه، آبان ۰۵، ۱۳۸۶
این روزا اکثر وبلاگها و وب سایتهایی که باز می کنی، بحث و بررسی حول یه موضوعه: آمریکا حمله می کنه... آمریکا حمله نمی کنه... اگه جنگ بشه چی می شه... اگه جنگ نشه چی نمی شه... با لهجه منصورخان مُنِ دوست دارنده؟ من دوست ندارنده؟ مِ کُشُم خودمه...
کشته شدن یا دق کردن، فعلن مساله این است.
جالبه جماعت خارج نشین اکثرن تیریپ اطلاع رسانی و تحلیل سیاسی برمی دارن که باید صداشونو به گوش ملت ناآگاه و محدود داخل ایران برسونن. بماند که هر بنده خدایی چهارتا روزنامه خوند، تحلیل گر سیاسی از آب درنمی یاد، درثانی ملتی که با فلاکس چایی می ره قبرستون واسه تماشای سنگسار، پای وبلاگ من و شما نمی شینه که. اونی هم که اهله و فیلتر میلتر رو رد می کنه، احتیاجی به اهن و تلپ من و شما نداره. اوهوی حالا نمی خواد لب وربچینی و پشت چشم نازک کنی، اصل اینه که یه چی بگیم خودمون حالشو ببریم، مگه نه؟ بله به نظر اینجانب هم درصورت حمله آمریکا، ملت ایران شروع می کنن زنده زنده همدیگه رو خوردن، البته اگر رهبران جمهوری اسلامی درآخرین لحظه با آمریکا کنار بیان که با فرض به خطر افتادن منافع روسیه... بی خیال بابا مخم پکید از تصور این همه کثافت سرگردان در دنیا. اما درهرحال یادتون باشه که منم جزو باحالهام، خیلی هم متفکرم. قربون شما.
یه دایی باحال داریم که همیشه می گه عزیزجان! اینایی که من و شما می فهمیم و تحلیل می کنیم و به خیال خودمون دست رو می کنیم، اسمش سیاست نیست؛ سیاست دقیقن از اونجایی شروع می شه که من و شما نمی فهمیم!
ناامیدم؟ بله خیلی ناامیدم. از دنیایی که قطارش نه فقط تو بمب اتم، تو تمام طمعها و رذالتهای انسانی (و نه هیچ جونور دیگه ای) ترمز بریده و داره با سرعت سرسام آوری به سمت نابودی می ره، ناامیدم. خرابی ایران از خرابی دنیاست. نابودی ایران هم بخشی از سرنوشت دنیا. حالا می خواد با جنگ باشه، با انقلاب داخلی، با بساز و بندازهای حضرات یا هرگند دیگه ای. وقتی انسان "به ما هو انسان" ارزشی نداره، هرطور که روش معامله کنن باز ازدست رفته است.
جمع کنم برم که خیلی فیلسوف شدم. موقع تحلیلهاتون به یاد منم باشین یه لبخند اندیشمندانه هم تو ذهنتون برام بکشین!
posted @
۳:۰۱ بعدازظهر
|