|
یکشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۷
گل 3
راستش این خاطرات رو وقتی به خاطر آوردم که روی اینترنت خوندم طوفان شن خوزستان رو تعطیل کرده. البته بعدها خاطره اون سفر کلی مایه شوخی و خنده شد. اما پرواضحه که این ماجراها توی برهوت ناکجاآباد اتفاق نیافتاده. ما داریم راجع به استانی حرف می زنیم که قلب اقتصاد یه مملکت هفتادمیلیونیه و روی منبع عظیم انرژی قرارگرفته. استانی که با هفت هزارسال تاریخ و تنوع اقلیمی برای جلب توریست کلی بهانه داره. استانی که تنها رود قابل کشتیرانی مملکت اونجاست! خیلی ضایعه که دغدغه مردم همچین جایی قطعی آب و برق باشه اونم تو گرمای بالای پنجاه درجه! اما خب، بگو کجای کار این مملکت ضایع نیست، نه این که استانهای دیگه بهانه واسه آبادی کم دارن و وضعشون خیلی روبه راهه!! به قول میرزاده عشقی، ای خدا این مهد استبداد را ویران نما/ گرچه در سرتاسرش یک گوشه هم آباد نیست!
خلاصه شن می یاد و خوزستانو می بره. می گن به خاطر از دست رفتن پوشش گیاهی عراق هم هست. اونو که کاریش نمی تونیم بکنیم، هنرکنیم پول لایروبی کارون رو ازشون بگیریم! اما خودمون نمی تونیم پوشش گیاهیمونو یه کاریش بکنیم؟ هان؟ دلم خیلی خوشه، نه؟! یه جا خوندم مسوولین جون اینای خوزستان با احداث پارک جنگلی موافق نیستن، چون می گن راه به راه ملت می خوان برن اونجا قتل ناموسی مرتکب بشن و تامین امنیتش مشکل می شه!!!!!! خدایی شاخ درآوردم این هواااااااااااااااااااا با این منطق! اما خداوکیلی اگر واقعن ملتی تنها منفعت جنگل رو پوشش دادن عملیات متهورانه قتلهای ناموسی می دونه، همون برهوت بی آب و برق هم از سرش زیاده! اما بحث دراینه که واقعن ملت این طور فکر می کنن، یا یه جریانی داره خیلی زیرکانه ملت رو به فلاکت همه رقمه هدایت می کنه؟!
خلاصه کلام این که این مملکت صاحاب نداره، البته تا زمانی که بحث ثروت این مملکت مطرح نباشه، که در اون صورت، چهل تا چهل تا هم صاحاب پیدا می کنه... اینم نکته تازه ای نیست، مگه نه؟
posted @
۱۲:۲۵ بعدازظهر
|